الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

337

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

لَم يَؤُدهُ خَلقُ مَا ابتَدَأَ ، وَ لا تَدبيرُ ما ذَرَأَ ، وَ لا وَقَفَ بِه عَجزٌ عَمّا خَلَقَ ، وَ لا وَلَجَت عَلَيهِ شُبهَةٌ فيما قَضى وَ قَدَّرَ ، بَل قَضاءٌ مُتقَنٌ ، وَ عِلمٌ مُحكَمٌ ، وَ أَمرٌ مُبرَمٌ . المَأمولُ مَعَ النِّقَمِ ، المَرهوبُ مَعَ النِّعَمِ . سپاس خدايى را سزاست كه پيشى نگرفته است او را حالى بر حالى تا اينكه پيش از آنكه « آخر » باشد « اوّل » بوده است ، و پيش از آنكه « باطن » باشد « ظاهر » بوده است ( يعنى اوّليّت و آخريّت ، و ظاهر بودن و باطن بودن همگى از صفاتى است كه براى خدا به طور مطلق ثابت مىباشد ) . هر كس غير او به وحدت و يگانگى ناميده شود كم است ، و هر عزيزى غير او ذليل است ، و هر نيرومندى غير او ضعيف است ، و هر مالكى غير او مملوك است ، و هر عالِمى غير او فراگيرنده است ، و هر توانايى غير او گاه توانا و گاه ناتوان است ، و هر شنونده‌اى غير او در شنيدن آوازهاى لطيف و آهسته كر است و صداهاى عظيم او را كر مىسازد و صداهاى دور را نمىشنود ، و هر بينايى غير او از ديدن رنگهاى پنهان و اجسام لطيف كور است ، و هر آشكارى غير او پنهان نيست ، و هر پنهانى غير او آشكار نيست . آنچه را آفريد نه براى استوار كردن و قوّت بخشيدن سلطنت بود ، و نه از بيم عواقب [ سوءِ ] روزگار ، و نه براى يارى خواستن در دفع دشمنى كه جنگ و شورش كند ، و نه شريكى كه به كثرت نازد ، و نه ضدّى كه منافر باشد ، بلكه [ آنچه خلق شده‌اند ] همه خلايقى هستند پروردهء [ كرَم و جود ] او ، و بندگانى هستند ذليل و خوار [ در برابر عزّت و قدرت و حكم ] او . حلول نكرده در اشياء تا گفته شود در آنهاست ، و دور نشده از آنها تا گفته شود از آنها جداست . به زحمت نينداخت و سنگينى نكرد بر او آفريدن آنچه را ابتدا كرد و آفريد آن را و نه تدبير و صلاح آنچه را ايجاد فرمود . آفرينش موجودات در آغاز ناتوانش نساخته است ، و از تدبير آنچه پديد آورده باز نمانده است ، و نه در آفرينش ناتوان شده است تا از آن